چطور کمپین تبلیغاتی شبکههای اجتماعی را هدفمند طراحی و اجرا کنیم؟
بسیاری از کسبوکارها کمپینهای متعددی در شبکههای اجتماعی اجرا میکنند، اما در نهایت…
بسیاری از پروژهها نه بهخاطر کمبود منابع یا مهارت، بلکه بهدلیل تعریف مبهم در ابتدای مسیر به مشکل میخورند. پروژه شروع میشود، جلسات برگزار میشود، کارها جلو میروند؛ اما بعد از مدتی تیم با سؤالاتی روبهرو میشود مثل:
وقتی تعریف پروژه از ابتدا دقیق نباشد، ابهام بهتدریج وارد تصمیمها، برنامهریزی و اجرای کار میشود. نتیجه هم معمولاً تأخیر، دوبارهکاری، اختلاف در تیم و نارضایتی ذینفعان است.
اگر میخواهید پروژه در میانه راه مبهم نشود، باید تعریف پروژه را در ابتدای مسیر شفاف و ساختارمند انجام دهید.
در ادامه چند عنصر کلیدی را بررسی میکنیم که به شما کمک میکنند پروژه را از ابتدا دقیق تعریف کنید.
در بسیاری از تیمها، افراد تصور میکنند درباره پروژه به یک درک مشترک رسیدهاند؛ اما وقتی کار جلو میرود مشخص میشود هرکس تصویر متفاوتی از هدف و نتیجه پروژه در ذهن داشته است.
برای مثال:
اگر در ابتدای مسیر تعریف پروژه بهطور دقیق ثبت نشود، این تفاوت نگاهها بعداً تبدیل به اختلاف و ابهام میشود.
اولین قدم برای اینکه پروژه در ادامه مسیر مبهم نشود، پاسخ شفاف به یک سؤال ساده است:
هدف واقعی این پروژه چیست؟
خیلی از پروژهها با جملاتی مثل این شروع میشوند:
اینها هدف نیستند؛ توضیح کلی فعالیت هستند.
برای تعریف درست پروژه باید مشخص شود:
مثلاً:
به جای
«بهبود سایت»
بگوییم:
«افزایش نرخ تبدیل فرم مشاوره سایت از ۱٪ به ۳٪ در سه ماه»
وقتی هدف روشن باشد، بسیاری از ابهامهای بعدی خودبهخود کمتر میشود.
یکی از مهمترین دلایلی که پروژهها در ادامه مسیر مبهم میشوند، مشخص نبودن محدوده پروژه است.
در طول اجرا معمولاً درخواستهای جدید مطرح میشوند:
اگر محدوده پروژه از ابتدا تعریف نشده باشد، پروژه بهتدریج بزرگتر و پیچیدهتر از برنامه اولیه میشود.
برای جلوگیری از این مشکل، هنگام تعریف پروژه باید دو چیز مشخص شود:
این شفافیت کمک میکند در ادامه مسیر تصمیمها سادهتر شوند.
گاهی پروژه اجرا میشود، تحویل هم داده میشود؛ اما باز هم این سؤال باقی میماند:
آیا این پروژه موفق بود یا نه؟
اگر معیار موفقیت از ابتدا مشخص نشده باشد، پاسخ به این سؤال معمولاً سلیقهای میشود.
در تعریف پروژه باید مشخص شود:
مثلاً:
وقتی این معیارها روشن باشند، تصمیمگیری در طول پروژه بسیار سادهتر میشود.
یکی دیگر از عواملی که باعث ابهام در پروژهها میشود، نامشخص بودن مسئولیتها است.
در بسیاری از تیمها افراد نمیدانند:
نتیجه این وضعیت معمولاً این است:
در تعریف اولیه پروژه باید حداقل این موارد مشخص شود:
تعریف پروژه نباید فقط در سطح هدف و برنامه باقی بماند. لازم است خروجیهای پروژه به شکل ملموس و قابل تصور تعریف شوند.
برای مثال:
به جای اینکه بگوییم:
«طراحی سیستم جدید مدیریت مشتری»
میتوانیم دقیقتر بگوییم:
هرچه خروجیها واضحتر باشند، احتمال سوءتفاهم در ادامه مسیر کمتر میشود.
حتی اگر در جلسات اولیه پروژه همه چیز واضح به نظر برسد، اگر ثبت نشود بهمرور زمان برداشتها تغییر میکند.
به همین دلیل تعریف پروژه باید به شکل یک سند ساده اما شفاف ثبت شود.
این سند میتواند شامل مواردی مثل این باشد:
داشتن چنین سندی باعث میشود در طول پروژه همیشه یک مرجع مشترک برای تصمیمگیری وجود داشته باشد.
بسیاری از مشکلات پروژهها در میانه راه، در واقع ریشه در تعریف مبهم در ابتدای مسیر دارند.
اگر میخواهید پروژه در ادامه مسیر مبهم نشود، قبل از شروع باید حداقل این پنج چیز روشن باشد:
هرچه این تعریف دقیقتر باشد، تصمیمها در طول مسیر سادهتر، اختلافها کمتر و سرعت پیشرفت پروژه بیشتر خواهد بود.
اگر در کسبوکار یا تیم خود با پروژههایی مواجه هستید که در میانه مسیر دچار ابهام، تغییر مداوم یا دوبارهکاری میشوند، معمولاً اولین جایی که باید بررسی شود نحوه تعریف پروژه در ابتدای مسیر است.
گاهی چند ساعت زمان برای تعریف دقیق پروژه، میتواند از هفتهها سردرگمی در ادامه مسیر جلوگیری کند.